چه ساده میگیریم کار شعر راچون ابزاری برای برکشیدن خویش و غرور و راه یافتن به کوره راهی، و چه دشوار است به قلمرو حقیقی شعر رسید، انجا که راستی و زیبائی و حقیقت و عشق و ترحم به شاعران خسته و غبار آلود و مجروح خوشامد میگویند

جمعه، تیر ۲۸، ۱۳۹۲

خطابه خطرات بودن و نبودن خدا اسماعیل وفا یغمائی

خطابه خطرات بودن و نبودن خدااسماعیل وفا یغمائی
(1)
گاهی
کسی
فکر می کند که:
خدا هست!
و خدا خوبست
و خدا زیباست
و خدا ضروری است
و خدا باید باشد
و برای اینکه انسانها
از ثمرات وجود پروردگار بی نصیب نمانند
با کمال خضوع
و نهایت خشوع
بر همگان منت می نهد
رنج گران و بیکران نیابت پروردگار را
بر عهده می گیرد
تا خدا باشد
و انسانها
از ثمرات وجود پروردگار بی نصیب نمانند.

(2)
گاهی
کسی
فکر می کند که:
خدا نیست
و خدا نمی تواند باشد
و خدا چندان جالب نیست
و خدا ضروری نیست
و خدا نباید باشد
و برای اینکه انسانها
از نبودن خدا زیانی نبینند
با کمال خضوع
و نهایت خشوع
بر همگان منت می نهد
رنج گران و بیکران نبودن خدا را
بر دوش می کشد
و خود خدا می شود!
تا خدا نباشد
و انسانها
از ثمرات نبودن خدا بی نصیب نمانند.

(3)

با کمال حیرت نتیجه یکی است
کوره های آدمسوزی!
گولاک و آشوِِیتس و تربلینکا !
و داخائو و جمهوری اسلامی!
شکنجه گاهها و میدانهای تیرباران!
تند یسهای هفتصد وهفتاد وهفت متری دیکتاتورهای جاکش
که به ریش میلیونها نفر تیزیده اند و رفته اند
و گورستانهای خاموش با خروارها آرزوهای بر باد رفته
و حد اکثر
چهار تا مورخ و محقق
که صد سال بعد جنایات را
برای عمه بنده افشا می کنند!!

(4)
راه حل این که:
با توجه به تجربه
و این که افشاگری های بعد از پایان کار
احتمالا مورد علاقه عمه بنده وشما نخواهد بود
در بودن
یا نبودن پروردگار
قدرت عظیمش را تقسیم کنیم
وبه هرکس سهمی بدهیم
یک کیلو به بقال سر گذر
و یک کیلو به مشتری او
یک کیلو به معلم دبستان
و یک کیلو به شاگردش
یک کیلو به رئیس جمهوری
و یک کیلو هم به کسی که
به ریاست جمهوری او رای نداده است
و بر این روال
تقسیم کنیم تمامی قدرت عظیم پروردگار را
و پس از اینکه مدعیان نیابت او را
و پیروان مدعیان نیابت او را
برای معالجه و تعمیرات لازم به تیمارستان فرستادیم
و خطر رفع شد
به مساجد و کلیساها و کنیسه ها
و دیرها و کنشتها و معابد
و مراکز حزبها ی مورد علاقه خود برویم
وقدرت زیباترین خدا را
که قدرت تمامی انسانها را
ستایش کنیم
و همصدا
با خود خدا
سرود بخوانیم
سرودی در ستایش بقال محله
و مشتری اش
در ستایش معلم دبستان
و شاگردش
ودر ستایش رئیس جمهور مملکت
و کسی که به او رای نداده است...
چهارم ژوئن 2006

چهارشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۲

سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني. اسماعیل وفا یغمائی


سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني

در پرده‌هاي صبحي زرتاب و پر نياني

طي ميشود خلائق فصل فراق و فرقت

در ميرسد به شادي ايام همزباني

اي سالخورده ميهن از گردش زمانه

بينم ز سر بگيري بار دگر جواني

زآن‌رو كه زنده مانده ست در خون مردمانت

سوداي رادمردي آئين پهلواني

اي سالخورده ميهن بينم به هر كرانت

اينده را غزلخوان در كار گلفشاني

زيرا به رهگذار بسيارها مصائب

سرو غرور قدت يك دم نشد كماني

اي ظالمان زائل اي سايه هاي هايل

بالله كه در زواليد مائيم جاوداني 

سه‌شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۲

غزل رمضان اسماعیل وفا یغمایی



غزل رمضان
اسماعیل وفا یغمایی
از مجموعه شعر منتشر شده در رسالت کبوتر و سیب
ميهن من چو سراسر همه ى روز شب است
نيمروز ار كه خورد روزه كسى، كى عجب است
نيست چيزى به سرا تا كه خورم، روزه ميا!*ا
كه ترا گربخورم ، نزد خدا مستحب است!ا
روزه داريم نه از نان كه ز «آزادى» و «عشق» ــ
دور مانديم و زاين، گرسِنه جان در تعب است
پاره شد رشته ى تسبيح شريعت اى شيخ!ا
كه سر رشته به دستان فقيهى جلب است
گشت پامال تجاوز همه ى هستى خلق
همچنان حضرت آخوند زشهوت عزب است
نيست عيبى كه مر اين خلق خدائى دارد
يادلى در شبى از شوق به شور و شغب است
نيست عيبى كه در ايران شده اين دين، فابريك!ا
يا كه اين، تحفه ى تاريخى قومى عرب است
مشكل ازفوج فقيهان سراپا شكمى است
كه يكى از «جبل آمل» دگرى از «حلب» است
گله اى تشنه، كه مى نوشد و مى بلعد و باز
همچنان دست و دهانش طلب اندر طلب است
ساقيا شادى آينده بده باده ى سرخ
گر چه صد قافله ى خون جگر در عقب است
كه رسد باز« وفا» را رمضانى كه در آن
رطب تازه ى افطارش از آن لعل لب است
 

شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۲

غزل. رقص. اسماعیل وفا یغمائی



بيا و جامه بسوزان و گيسوافشان شو
ميان مردم چشمم برقص و عريان شو
سزاي چون تو مهي نيست در خسوف شدن
برآ ز ابر و چو خورشيد صبح رخشان شو
درون موج جنون شعله زن در اوج جنون
چو سايه گاه پديدار و گاه پنهان شو
دلم شكسته‌و لب بسته‌ام به خاموشي
غريو و غلغله شو جان جان عصيان شو
نه‌آسمان نه زمين نه افق نه چشمه نه موج
تو چشمه شو تو افق ، اسمان بيابان شو
ز ساحلي كه درآنم به سوي لجه و موج
به بادبان دل خسته دل تو توفان شو
مرا تمام طبيعت به رقص توست عيان
مرا تمام طبيعت در اين غمستان شو
جگركباب دف و چنگ و ناي و تنبورم
ميان پرده ي اين پرده‌ها خروشان شو
چه مي‌شد ار كه زمين سر به سر مرا تن بود
كه مي سرودمت اي جان برآن تو رقصان شو
چه مي شد ار كه فلك بود مطربي تر دست
كه مي سرودمش اين رقص را به فرمان شو
بيا به زلزله‌ي رقص كوليانه وقا
غنيمتي شمر اين شور و حال و ويران شو 1368

چهارشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۲

چكامه اسماعیل وفا یغمائی

چكامه
اسماعیل وفا یغمائی
برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای و برای تمام آنانکه با هر عقیده و مرام در صفوف مردم ایران و یرای آزادی، با استبداد و ارتجاع به سهم خود مبارزه کردند و جان دادند
«غم مخور اى دوست كاين جهان بنماند
آنچه تو مي بينى آنچنان بنماند» *آ
كار جهان جهنده غير جهش نيست
از تك و پو توسن زمان بنماند
پرچم ايران چنين فسرده و تاريك
بر سر بام زمان نوان بنماند**
خون شهيدان راه عشق و فضيلت
خشك به اين خطه بى گمان بنماند
بر سر اين سفره ى گشاده غارت
اجنبى خيره ميهمان بنماند
شاه برفت و ، فقيه و كنده و ساطور
با تو بگويم كه حكم ران بنماند
انده اين مردمان نپايد ودژخيم
شاد زاندوه مردمان بنماند
انكه بر آنست تا كه رسم فقيهان
نو كند ازابلهى بدان بنماند
عهد جهالت گذشت و دور خريت
رسم و ره جاهلان !خران! بنماند
علم و خرد در مصاف جهل و تعصب
خامش و منكوب و بى زبان بنماند
چرخش تاريخ رو به پهنه فردا
در سفر خويش ناتوان بنماند
توده ملت چنين به ذلت و زنجير
تا به ابد تا به جاودان بنماند
اين همه دست شكوهمند به فرجام
باز و تهى رو به آسمان بنماند
بسته شود عاقبت ، گره شود آخر
در گرومعجز نهان بنماند
معجز پنهان نهان به ماست همان به
دست دعا رو به كهكشان بنماند
شرزه خدنگى است خشم ملت و اين تير!
تا به ابد در زه كمان بنماند
در كشدش دستهاى شعله ور خلق
تا ز شرير و ز شب نشان بنماند
رفت گر« آرش» ز نسل او وطن ما
بى يل و بى گرد و پهلوان بنماند
بحر خروشان توده موج زند تا
بى گهر اين بحر بيكران بنماند
تجربه كردم به خون و اشك در اين عمر
تجربه آن به دگر نهان بنماند
گر كه يلى هست ملت است و بجز او
گو كه نشانى ز قهرمان بنماند
هست اگر آرمان به غير رهائى
نيست، جز آن گو كه آرمان بنماند
زنده از آزاديم (وفا) و در اين ره
نيست غمى گر نه تن نه جان بنماند
* بيت اول از سعيد طائى از شاعران قرن پنجم و ششم هجرى است* كلمه بنماند هم وزن با بتواند بايد خوانده شود يعنى نخواهد ماند* نوان بر وزن توان به معنای سر نگون
بنماند را باید هموزن بتواند بخوانیم: همانا نخواهد ماند

سه‌شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۲

غزل.در کوخ تنفروشان.اسماعیل وفا یغمائی


ای دوست خانه کردن، در کوخ تنفروشان
بهتر که زیستن در، کاخ وطنفروشان
گفتند از کبوتر،وز آسمان وپرواز
دیدیمشان در آخر، با کرگدنفروشان!
از زندگی سرودند،هر صبح و شام اما
با مرگ عهد بستند، هم با کفنفروشان
یکصد هزار یوسف،در چاه مرگ مردند
تا رونق بساط این پیرهنفروشان
د ر مقتل سیاووش،گرسیوز است و تیغش1
اما ،مکن فرامش،طشت و لگنفروشان
یک بیکرانه طشت از خون سیاوشان پر
تا شعرها بگویند، از آن سخنفروشان
کردیم ترک خدمت،در کاخ میر میران
چون شاعران ندارند،کسب دهنفروشان
هشتیم جای خود را،بهر نعیقکاران2
مجموع تاجرانٍ، بانگ  زغنفروشان
بگذار تا بتازند با صد نهیق،باری3
در پیشگاه تختٍ خردر چمنفروشان
ای دشتهای غربت،بی مرزو تلخ وخشکید
اما به از بهشتٍ مولای منفروشان
وادی ز بعد وادی، شادی ز بعد شادی
خوش میروم به سوی، شاه محنفروشان4
تا هر چه غم بریزد، در جام من که نوشم
وز آن کساد گردد،کار حزنفروشان5
بر بادها که سنگٍ گور «وفا»ست بنویس
من را خدا کفایت،مسکین! عدنفروشان6
در تختگاه تابوت، جان مرا مجوئید
دیریست رفته ام من!تا یاسمنفروشان!
اسماعیل وفا یغمائی
یازده تیر ماه نود ودو
--------
یک. گرسیوز قاتل سیاوش
دو.نعیق هماهنگ با کلمه  حمید. صدای کلاغ
سه.نهیق هماهنگ با کلمه حمید. صدای الاغ
چهار.محن هماهنگ با کلمه  حسن.درد و رنج
پنج.فتن. هماهنگ باحسن و کسر ف.جمع فتنه
شش.عدن. بهشت

سه رباعی تازه. اسماعیل وفا یغمائی



ابلیس گهی ماده گهی نر گردد
گه در صفت خدا مصور گردد
نر یا ماده،خدا و یا نیمه خدا
اما همه جا در پی یک خر گردد
**
گنجینه ی ابلیس جهانی ز خر است
یعنی نه الاغ ساده بل خر- بشراست
 زینروست  که بس،کلام رهپویانش
چون،رهبر اوست! همچنان عروعر است 
**
 سهل است به چشم خود، خدا را دیدن
با گوش صدای روشنش بشنیدن
کز چهره ی پتیاره ی دیوی دجال
بعد از عمری نقاب را بر چیدن
اسماعیل وفا یغمائی
یازده تیر هزار و سیصد نودودو