چه ساده میگیریم کار شعر راچون ابزاری برای برکشیدن خویش و غرور و راه یافتن به کوره راهی، و چه دشوار است به قلمرو حقیقی شعر رسید، انجا که راستی و زیبائی و حقیقت و عشق و ترحم به شاعران خسته و غبار آلود و مجروح خوشامد میگویند
‏نمایش پست‌ها با برچسب بیزار تر ازد اعشیان.... اسماعیل وفا یغمائی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بیزار تر ازد اعشیان.... اسماعیل وفا یغمائی. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۳

بیزار تر ازد اعشیان.... اسماعیل وفا یغمائی


بیزارتر از «داعشیان»
بیزار از خویشتنم
که نمی خواهم در آینه بنگرم
در آینه ی سنگی سنگین خونین خام خاموش
وخود را درتکرارهای خود ببینم
در تکرارهای خود
[ازهیاهای جنگاوران ظفرمند دومین خلیفه
تا پلکهای خیس و بسته ی «هدایت»1
وتا سرهای بریده و دخترکان دریده شده]
در قاب دهشت ها و بشارتها
وهنوز
دریغا هنوز
در سودای برخاستن از گور
ونشخوارنواله ی موهن جاودانگی.






بیزارم از خویش
که نمی خواهم ببینم
آینه ی گشاده ی بی منتهای بی  زمان را
ودر آن خود را
و عنکبوت عظیمی را
که براندیشه ها می تنید و می تند
تا خدا پنهان بماند
و از فراز هر مناره هزار خفاش
بال بگشایند
با بالهایشان از تیغ و تبر و تاریکی و ترس.



***
چقدر زمان بگذرد
چقدر؟
و این همه تجربه بر پوسته چشمهایمان
که هیچکس ما را به ز نجیر نکشیده است
الاخود که زندانبان خویشیم
بی هیچ شرمی از خویش و دیگران
و هنوز هراسانیم
چون جانوری لرزان و کز کرده و کتک خورده
در زیر صاعقه های مداوم مناره ها
و پرواز خفاشان
شرممان نمی اید
نه از خدا و نه از خویشتن
و نه از دندانهای بر هم فشرده کشتگان
در اعماق گورها
شرممان نمی آید.....
هجده اوت 2014

-----------------
1صادق هدایت