چه ساده میگیریم کار شعر راچون ابزاری برای برکشیدن خویش و غرور و راه یافتن به کوره راهی، و چه دشوار است به قلمرو حقیقی شعر رسید، انجا که راستی و زیبائی و حقیقت و عشق و ترحم به شاعران خسته و غبار آلود و مجروح خوشامد میگویند
‏نمایش پست‌ها با برچسب غزل کهنه بازار سیاست. اسماعیل وفا یغمائی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب غزل کهنه بازار سیاست. اسماعیل وفا یغمائی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۲

غزل کهنه بازار سیاست. اسماعیل وفا یغمائی



هوسي نيست دگر در دل و جان مانده خموش
ياد باد آن دل پر غلغله در جوش و خروش
كهنه بازار شگفتي‌ست سياست كه در آن
هوشيارآئي و بيرون شوي از در مدهوش
ما درآئينه چو روي خوش انسان ديديم
عمر را يكسره كرديم بر آن پيش فروش
آنچه گم شد زميان روي خوش انسان بود
اي خداوند گناه من و آئينه بپوش
تلخي قصه من بين كه پس از عمري تلخ
عقل را نامتجانس شده پيغام سروش
كيستند اين پرياني كه ميان شب و روز
برده‌اند از همه جانها خرد و دانش و هوش
جام تقدير از اين جرعه نخواهد شد پر
زاهدا اين همه سرمست تنعم مفروش
روزي آيد كه فتد پرده‌ي تزوير فرو
اي دل سوخته در راه وفا سخت بكوش
من برآنم كه زمين ميكده‌اي خواهد شد
بهر انسان كه در آن غلغله نوشانوش
خط بطلان بكشد بر سخن زاهد و شيخ
كه در آن واقعه خواهند شد از شرم خموش
تاریخ سرودن  1367