
ترانه پیرانه شاد تاختن
اسماعیل وفا یغمایی
بتاز یم! رفیق
که سرنوشت ما تاختن است
در جنگلهای توفان و برق
و راههای ناشناس
بتازیم ! رفیق
چون جوانیم
تازان و کوبان و یال افشان
با نفسهایمان که آذرخش را بخار آلود می کند
و پاهایمان
رقصان بر جاده ها
که جاده ها را به رقص می آورند
بتازیم رفیق
در میانسالی
با یورتمه ای ریز و نیرومند
و بر افراشته سر
و همچنان در گذر و سفر
بتازیم رفیق
و بتازیم رفیق
در سالخوردگی و خستگی
از میان مه و خاطرات و خنجرهای شکسته
و چون درخم راه ناشناس از پای افتیم
پیش از آنکه در خم راه از پای افتیم
دو بال از شانه هامان خواهد روئید
وپرواز خواهیم کرد
فراتر از خستگی و خاک
بتازیم رفیق
تازان و کوبان و یال افشان......ااول آوریل 2008
اسماعیل وفا یغمایی
بتاز یم! رفیق
که سرنوشت ما تاختن است
در جنگلهای توفان و برق
و راههای ناشناس
بتازیم ! رفیق
چون جوانیم
تازان و کوبان و یال افشان
با نفسهایمان که آذرخش را بخار آلود می کند
و پاهایمان
رقصان بر جاده ها
که جاده ها را به رقص می آورند
بتازیم رفیق
در میانسالی
با یورتمه ای ریز و نیرومند
و بر افراشته سر
و همچنان در گذر و سفر
بتازیم رفیق
و بتازیم رفیق
در سالخوردگی و خستگی
از میان مه و خاطرات و خنجرهای شکسته
و چون درخم راه ناشناس از پای افتیم
پیش از آنکه در خم راه از پای افتیم
دو بال از شانه هامان خواهد روئید
وپرواز خواهیم کرد
فراتر از خستگی و خاک
بتازیم رفیق
تازان و کوبان و یال افشان......ااول آوریل 2008
۱ نظر:
ارسال یک نظر