چه ساده میگیریم کار شعر راچون ابزاری برای برکشیدن خویش و غرور و راه یافتن به کوره راهی، و چه دشوار است به قلمرو حقیقی شعر رسید، انجا که راستی و زیبائی و حقیقت و عشق و ترحم به شاعران خسته و غبار آلود و مجروح خوشامد میگویند

یکشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۸

اسماعیل وفا یغمائی.تیره تر از تاریکی


تیره تر از تاریکی
اسماعیل وفا

تلخ است راه
تلختر از این شب که در آن راه میسپریم
که شب هنوزنه از درون شب
بل از میان استخوانهای ما میتراود
که رهروانیم و راهپویان
و از درون استخوانهای راهبانان و راهداران
تلخ است راه تلخ.


در میان دایره ای عظیم از مردگان
از هر جسد شعاع نوری بر میخیزد
تیره تر از تاریکی
تیره تر از تاریکی
تیره تر از تاریکی
تا در میان دایره در هم آمیزند و با غرشی مهیب فرا روند
تا در برابر ستون خونین عطیم سنگی میان دایره
زندگان زانو زنند
و پرده های نور پیرامون بت بزرگ آویخته شود،
در زیر آسمانی که فرزندان آدم
برزمین، گله وار قربانی میشوند
و ضجه های حوا
نه فرشته ای را بر زمین میکشاند
و نه خم بر ابروی ابراهیم می آورد.


باید هزار آذرخش
باید هزار آذرخش از پی هزار آذرخش
باید هزار آذرخش از پی هزار اذرخش از پی هزار آذرخش بر خیزد
از خاکستر اجساد سوخته بر صلیب نیاکان و پدران و مادران ما
و ما و فرزندان و فرزندان فرزندان ما
تا پرده های ضخیم نور بسوزد
و ظلمت دریده ی دیوانه ی لوند تقطیر شده را رؤیت کنی
با دامن شنگرف شهوتزده اش خیس خون قربانیان
***
تلخ است راه
تلختر از این شب که هنوز در آن راه میسپاریم
سر بر شانه هم
و غریبه با هم
بیست و چهارم می دو هزار و نه

هیچ نظری موجود نیست: