
اسماعیل وفا
در کارگاه شیخ علی رفتم دوش
دیدم دو هزار کان دیدا به خروش
گفتند تمام، ما همه مختلفیم
لکن به ولی امر خود بسته دو گوش
****
ما لعبتک و شیخ علی لعبت باز
از روی حقیقتی نه از روی مجاز
افتیم به امر او به صندوق،گهی
با ریش تراشیده،گهی ریش دراز
****
یکچند زهاشمی به فریاد شدیم
یک چند زخاتمی کمی شاد شدیم
یک دور ز احمدی بس آباد شدیم
بینیم ز موسوی که بر باد شدیم!1
***
تغییر کند رئیس جمهور ولی
بر جاست به تخت دین همی شیخ علی
ای دوست بدان از این سبب بیهوده ست
این بازی انتخاب جان مملی
****
تا شیخ بجاست بر سریر بیداد
تاملت ما نگردد از بند آزاد
این بازی بیهوده نباشد غیر از
آرایش تازه ی رخ استبداد
***
چار آینه گرد چهره ی شیخ علی
جمله چو غلام و شیخعلی همچو ولی
گه اینه اش هاشمی و خاتمی است
گه احمدی و میر حسین است، بلی!!
پنجم ماه ژوئن دو هزار و نه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر